وب گردی 127601

دوشنبه، ۲۶ آذر ۹۷ - ۰۰:۰۷

پایگاه خبری اعتبار نوین (etebarenovin.ir)

این زن می گوید: هنوز دو سال بیشتر از ازدواجمان نگذشته بود که نه تنها به اعتیاد سیروس پی بردم بلکه متوجه شدم او با زنان دیگری نیز ارتباط دارد در حالی که پسرم به دنیا آمده بود روزی صیغه نامه ای را در میان لوازم شخصی همسرم پیدا کردم که دنیا روی سرم خراب شد.

هیچ گاه در تصورم نمی گنجید که روزی سرنوشت مرا به جایی بکشاند که با شلیک های پلیس و به عنوان همدست یک سارق حرفه ای دستگیر شوم و دومین ازدواجم نیز این گونه دستخوش ماجراهای تلخ مردی شیشه ای قرار گیرد و …

این ها بخشی از اظهارات زن ۲۷ ساله‌ای است که به اتهام همدستی با اعضای یک باند حرفه ای سرقت خودرو توسط نیروهای تجسس کلانتری الهیه مشهد به دام افتاد.

او در حالی که از ازدواج با همسر دومش به شدت ابراز پشیمانی می کرد و بی توجهی به نصیحت های پدر را عامل بدبختی هایش می دانست، به مشاور و کارشناس اجتماعی گفت: پدرم کارمند بود و زندگی متوسطی داشتیم از سوی دیگر به دلیل این که تک دختر خانواده بودم بسیار مورد توجه خانواده ام قرار می گرفتم به طوری که هیچ کس به رفتارهای خوب یا بد من واکنشی نشان نمی داد و من از شرایط آزادتری در خانواده برخوردار بودم بالاخره در سال آخر دبیرستان با جوانی به نام «سیروس» آشنا شدم و با وجود مخالفت های پدرم با او ازدواج کردم.

آن روز نصیحت های پدرم را که می گفت: « پایبندی به خانواده در آشنایی های خیابانی وجود ندارد» افکار باطلی می پنداشتم و تنها به رویاهایم می اندیشیدم اما هنوز دو سال بیشتر از ازدواجمان نگذشته بود که نه تنها به اعتیاد سیروس پی بردم بلکه متوجه شدم او با زنان دیگری نیز ارتباط دارد در حالی که پسرم به دنیا آمده بود روزی صیغه نامه ای را در میان لوازم شخصی همسرم پیدا کردم که دنیا روی سرم خراب شد.

موضوع اعتیاد او را تحمل می کردم اما نمی توانستم زن دیگری را در زندگی خودم بپذیرم به همین دلیل اختلافات ما با مشاجره و قهر آغاز شد و در نهایت پس از شش سال زندگی با سیروس مهر طلاق در حالی بر شناسنامه ام خودنمایی کرد که به همراه پسر چهار ساله ام راهی منزل پدرم شدم. یک سال بعد از این ماجرا بود که باز هم حرف های پدرم درباره آشنایی های خیابانی را نادیده گرفتم و با «ایوب» ارتباط برقرار کردم.

او جوانی ۲۶ ساله بود که در یک کافه سنتی کار می کرد. خلاصه مدتی بعد از این ارتباط های خیابانی، او در حالی با وجود مخالفت های هر دو خانواده از من خواستگاری کرد که شرط گذاشت من به تنهایی وارد زندگی اش شوم! به همین دلیل پسرم را به مادرم سپردم و با «ایوب» ازدواج کردم.

هنوز یک هفته از آغاز زندگی مشترکمان نگذشته بود که فهمیدم او نیز به مصرف شیشه اعتیاد دارد، وقتی به همسرم اعتراض کردم ناگهان تیغه چاقویش بر بازویم فرود آمد و مرا وادار به سکوت کرد.

به دلیل ترس از سرزنش پدر و مادرم این موضوع را پنهان کردم تا این که شش ماه بعد همسرم از کافه اخراج شد و با خودروی پدرش مسافرکشی می کرد در این میان با جوان دیگری که او نیز معتاد بود آشنا شد و بدین ترتیب رفت و آمد خانوادگی ما شکل گرفت ولی زمانی فهمیدم که دوست سابقه دار همسرم یک سارق حرفه ای است که دیگر دیر شده بود. آن شب من و همسرم سوار بر خودرویی بودیم که دوست شوهرم در اختیار ما گذاشته بود.

زمانی به خود آمدم که خودروی گشت پلیس آژیرکشان ما را تعقیب می کرد. همسرم برای فرار از چنگ پلیس به سوی جاده قدیم قوچان پیچید ولی با شلیک چندین گلوله به ناچار متوقف شد و ماموران بعد از دستگیری اعضای دیگر باند، مقدار زیادی لوازم سرقتی نیز کشف کردند.

حالا هم مانده ام و گذشته تلخ و آینده ای تاریک…

http://etebarenovin.ir/127601

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *