• شنبه 23 مرداد 1400 :: 10:32

اگر فرد بیمار، دیگران را بیش از اندازه در جریان وضعیت بیماری و شرایط سلامتی خود قرار دهد ممکن است دوستان و اقوام از او فاصله بگیرند؛ اما اگر خیلی کم از وضعیت بیماری فرد اطلاع داشته باشند ممکن است چیزهایی را مراعات نکنند یا بعدا ناراحت شوند که از آن‌ها چیزهایی را پنهان کرده است.

بیمارستان

کسی که بیماری مزمنی دارد، مدت زمان قابل توجهی از بیشتر روزهایش را باید صرف فکر کردن و سنجیدن این مسئله بکند که مثلا: اگر این کار را بکنم آن وقت آن کار را نمی‌توانم بکنم، اگر فلان غذا را بخورم چه خواهد شد و … . تکرار این نگرانی‌ها و سپس فکر کردن به اینکه پیامدهای هر کاری چه خواهد بود، واقعا خسته کننده است.

باید انرژی صرف کنید که تصمیم بگیرید از دیگران چه کمکی بخواهید

این هم به مورد اول مربوط است و شبیه همان است: «اگر در مورد فلان چیز کمک بخواهم دیگر بابت چیز دیگری نباید کمک بخواهم» و … . حالا این را هم اضافه کنید که خیلی از افراد، بیماری‌شان در هر سطحی که باشد، واقعا دوست ندارند از دیگران درخواست کمک کنند و این کار برایشان واقعا سخت است و همین طاقت‌فرسا و تحلیل‌برنده است. بسیاری از کسانی که بیماری مزمنی دارند حتی شاید برای برداشتن تلفن هم مجبور باشند فشار زیادی به خود وارد کنند و مجبورند برای همین کار ساده نیز از دیگران کمک بخواهند.
افرادی که بیماری مزمن دارند احساس می‌کنند نمی‌توانند کمک اطرافیان خود را به نحوی جبران کنند و این مسئله آن‌ها را ناراحت می‌کند. متاسفانه در خیلی از فرهنگ‌ها، درخواست کمک کردن، علامتی از ضعف تلقی می‌شود؛ اما باید این واقعیت را بپذیرید که شهامت ِ کمک خواستن، نشان‌دهنده‌ی قدرت است، چون این نقطه‌ی قوت را دارید که با خودتان مهربان باشید.

باید انرژی صرف کنید تا تصمیم بگیرید دیگران را تا چه اندازه در جریان شرایط خود بگذارید

بیمار درمانگاه

شاید مسئله‌ای بی‌اهمیت به نظر برسد؛ اما برای خیلی از افراد اینطور نیست. اگر فرد بیمار، دیگران را بیش از اندازه در جریان وضعیت بیماری و شرایط سلامتی خود قرار دهد ممکن است دوستان و اقوام از او فاصله بگیرند؛ اما اگر خیلی کم از وضعیت بیماری فرد اطلاع داشته باشند ممکن است چیزهایی را مراعات نکنند یا بعدا ناراحت شوند که از آن‌ها چیزهایی را پنهان کرده است.
این واقعا خسته‌کننده است زیرا یک نسخه‌ی واحد برای همه وجود ندارد. فرد بیمار مجبور است در مورد هر کسی جداگانه بسنجد و تصمیم بگیرد که تا چه حد او را در جریان بیماری‌اش قرار بدهد و چقدر او را درگیر کند. حفظ روابط برای این بیماران کار ساده‌ای نیست.
مثلا زمانی که یک فردی از آشنایان به دلیل سرطان سینه تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، برخی از دوستانش می‌‌خواستند تمام جزئیات تشخیص بیماری‌، عمل جراحی و درمان‌های بعد از آن را بدانند. عده‌ای هم فقط در همین حد می‌خواستند بدانند که آیا درمان تا آن زمان خوب پیش رفته است یا نه. فرد بیمار هم دوست داشت روابطش را تا جایی که امکان دارد به خوبی حفظ کند. بنابراین لازم بود فکرش را به کار بیندازد و این مساله او را واقعا خسته می‌کرد.

باید انرژی صرف کنید تا تصمیم بگیرید چه درمان‌هایی را انجام دهید

فردی که بیماری مزمنی دارد ذهنش پُر از سوال‌هایی درباره نحوه‌ی درمان، چگونگی مصرف داروها، عوارض درمان و … می‌‌باشد. علاوه بر پزشک، گاهی خود بیمار نیز باید انتخاب‌هایی بکند و تصمیم‌هایی بگیرد که لازمه‌اش اطلاعات کسب کردن، پرسیدن سوال‌های گوناگون و خیلی از کارهای دیگر است و همه این‌ها خسته‌کننده‌اند و انرژی فرد را تحلیل می‌‌برند.

باید انرژی صرف کنید که تصمیم بگیرید از همین اندک انرژی‌تان چگونه استفاده کنید!

شاید بی‌معنی به نظر برسد؛ اما این طور نیست؛ «آیا باید همین انرژی کم را صرف کارهای خانه کنم یا باید صرف فعالیتی کنم که دوست دارم و برایم مفرح است؟». حتی شاید برای همین فکر کردن، انرژی‌تان را مصرف کنید و دیگر انرژی برای‌ انجام کاری برایتان باقی نماند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *